بررسي پديده اعتياد در قالب علوم پزشکي، روانشناسي و جامعهشناسي صورت ميگيرد. از سال 1964 ميلادي، سازمان بهداشت جهاني استفاده از عبارت وابستگي دارويي يا وابستگي به دارو را به جاي اصطلاح اعتياد توصيه نمودهاست، اما استفاده از اصطلاح اعتياد هنوز رايج است. متاسفانه بسياري از افراد جامعه اعتياد به مواد مخدر را معادل جرم دانسته و فرد معتاد را مجرم مي دانند. اين مسئله که در افراد معتاد به مواد مخدر ميزان جرم و جنايت بيشتر از افراد عادي جامعه است شکي وجود ندارد؛ وليکن هر فرد معتادي مجرم نيست و بسياري از موارد جرم در افراد معتاد مستقيماً در ارتباط با مشکل تهيه مواد مخدر و نياز بدني و رواني ايشان است. در واقع فردي که مصرف مواد مخدر نيازش را برطرف مي کند ؛ يک بيمار رواني محسوب مي شود. مطالعات مشخص نموده اکثر افرادي که به مصرف مواد مخدر وابستگي جسمي و رواني پيدا مي کنند از نظر ژنتيکي مستعد اعتياد به مواد مخدر هستند و غالباً در نزديکانشان اعتياد به مواد مخدر شايع است. البته اين مطلب دليل آن نيست که هر شخصي که در بين نزديکانش اعتياد به مواد مخدر وجود ندارد ، از نظر ژنتيکي مستعد ابتلا به بيماري اعتياد نيست ؛ زيرا اولاً ممکن است نزديکان شخص از نظر ژنتيک مستعد اين مشکل باشند ولي تاکنون اين استعداد به ظهور نرسيده و استفاده مواد مخدر را تجربه نکرده باشند ؛ ثانياً اعتياد به مواد مخدر فقط در زمينه ژنتيکي نيست و تيپ شخصيتي افراد نيز نقش تعيين کننده دارد. افرادي که شخصيت هاي خودشيفته ، پرخاشگر و ضد اجتماعي دارند ، مستعد اعتياد به مواد مخدر هستند ؛ زيرا مصرف مواد مخدر نيازهاي رواني ايشان را کاملاً برطرف مي کند. از سوي ديگر افرادي با شخصيت هاي افسرده و اصطلاحاً افراد با شخصيت هاي زود رنج و احساساتي نيز کاملاً مستعد اعتياد به مواد مخدر هستند. زيرا در اين افراد نيز مصرف مواد مخدر نيازهاي دروني و رواني را برطرف مي کند. به طور خلاصه مي توان گفت هر شخصي مي تواند مستعد اعتياد به مواد مخدر باشد . فرد با استفاده از مواد مخدر در مرتبه اول احساس سرخوشي مي کند به گونه اي که احساس مي کند نيازهاي رواني يا ژنتيکي او را برطرف نموده است . بدين ترتيب از نظر رواني معتاد به مواد مخدر مي شود و به مرور با استفاده هاي مکرر از مواد به آنها وابسته مي شود . در اين مرحله اين شخص ، بيماري است که به مواد مخدر معتاد شده است. برخي از کارشناسان معتقدند: اعتياد به مواد مخدر داراي دو جنبه جسمي و رواني مي باشد. منظور ازاعتياد جسمي آن است که علايمي چون : درد عضلاني ، پرش عضلات ، آب ريزش بيني ، عطسه ، اسهال و استفراغ ، اختلال خواب و... بعد از قطع مصرف مواد مخدر در بيمار بروز مي کند که اين علائم با گذشت زمان( 7-21 روز ، بسته به نوع ماده مخدر مصرفي) برطرف مي شود. در پايان اين دوره است که بيمار سم زدايي شده و ترک بدني انجام داده است . برخي ديگر از کارشنسان مي گويند: اعتياد رواني همان تمايل بيمار به استفاده از مواد مخدر مي باشد که در دوره سم زدايي و تا مدت طولاني بعد از ترک ، شايد سال ها طول بکشد. بيمار وسوسه استفاده از مواد مخدر را دارد، زيرا متأسفانه تجربه رفع موقت مشکلاتي نظير فشارهاي رواني ، افسردگي ، اضطراب ، مشکلات جنسي و ... را با استفاده از مواد مخدر داشته است. بنابراين فردي که اعتياد را ترک کرده است در برخورد با هر يک از اين مشکلات ممکن است که مجدداً به مواد مخدر روي آورد. بيماري اعتياد به مواد مخدر، تقريباً يک بيماري مهلک است که به درمان طولاني نياز دارد و درمان آن با سم زدايي شروع شده و با ادامه درمان و ايجاد محيطي امن و عاري از فشارهاي رواني ، قدم هاي بعدي درمان برداشته مي شود. اين اعتقاد که اعتياد درمان ندارد کاملاً بي اساس و دور از ذهن است. ممکن است درمانِ اعتياد طولاني مدت و سخت باشد؛ اما اميد به درمان و بهبودي ، بسيار بالاست. از زماني که انسان با ماده مخدر آشنا شد و مصرف آن باعث بروز پديده اعتياد گرديد، درمان هاي گوناگوني نيز براي برطرف کردن آن به کار گرفته شد که خوشبختانه هر روز نيز اين روش هاي درمان پيشرفته تر و کامل تر مي شود. از درمان و ترک کردن در اردوهاي معتادان گمنام و درمان با داروي متادون گرفته تا جديدترين شيوه درماني که U.R.O.D ( سم زدايي فوق سريع ) است. بيماران ، ترک جسمي را شروع مي کنند و همانطور که قبلاً اشاره شد مرحله دوم درمان و يا به عبارتي مرحله تکميلي آن آغاز مي شود که درمانِ قسمت رواني آن است. درمان هاي رواني چيست و اصول آن بر چه پايه اي استوار است ؟ بيماري اعتياد علاوه بر اين که از نظر جسمي ، فرد را ناتوان و وابسته مي کند، يک نوع وابستگي رواني نيز در او ايجاد مي کند که حتي در مواقعي که از نظر جسمي هيچ گونه مشکلي ندارد و نياز جسماني ندارد هوس و ميل به مصرف مواد مخدر در او مي تواند دليلي بر شروع مجدد مصرف شود و اينجاست که نياز بيمار به درمان هاي رواني کاملاً احساس مي شود. بنابراين بايد نگرش و باورهاي بيمار به مواد مخدر عوض شده و از نظر رواني ، تنفر و انزجار جايگزين عشق و علاقه به مواد مخدر گردد. در حال حاضر درمان انتخابي و مطمئن روان درماني فردي، گروه درماني ، کلاس هاي آموزشي ، جانشين سازي ، فعاليت هاي مناسب و تکنيک هاي آرام سازي جسمي – رواني است . ايجاد انگيزه در خانواده و همراهان بيمار و اين که خانواده چه نقش مهمي در درمان بيمار معتاد دارد، يکي از اهداف مهم درمان اعتياد است. پس از سم زدايي جسمي ، بيماران احتياج به حمايت هاي بسيار مناسب و همه جانبه خانواده دارند که اين حمايت شامل حمايت رواني و برخورد صحيح و مناسب با بيمار است. اغلب خانواده ها و مردم ، بيمار معتاد را يک مجرم مي دانند و متأسفانه در مسير تلاش در جهت بهبود بيمار خيلي سريع مأيوس مي شوند و به اصطلاح ، بيمار را غير قابل اصلاح مي دانند که اين نااميد شدن يکي از بزرگترين علل شکست در سير درمان است. درحقيقت اعتياد فقط يک بيماري عصبي – رواني مي باشد که احتياج به درماني طولاني مدت شامل حمايت هاي رواني بسيار دقيق از بيماران معتاد دارد که بعد از مرحله سم زدايي ، خانواده بايد اغلب رفتار و برخوردهاي لازم با بيمار را با توصيه هاي متخصصين روان پزشک و روان شناس انجام دهند. زيرا کوچکترين حرکت اشتباه در مسير درمان مي تواند باعث شکست و بازگشت مجدد بيماري شود.وي در پايان، رعايت دينداري در بين جوانان و پايبندي به اصول و قواعد زندگاني و توجه به توصيه هاي پدر و مادر و مجهز شدن جوانان به سلاح ايمان و دينداري را از عوامل مهم دوري جوانان به اعتياد برشمرد.
|