ثبت نام کاربر     ورود به سایت
 نمایش مقاله  

مقالات | طبقه بندی موضوعی | جستجو | RSS

۱۳۸۷ بيست و هفتم بهمن
طلاق، علل و راهکارها
ارسال از حسام سیف       گروه: روان‌شناسي اجتماعي, روان‌شناسي زن‌ و مرد
تعداد مشاهدات: 344          تعداد نظرات: 1       

در سال هاي اخيرطلاق به يک روند و معضل مهم اجتماعي تبديل شده است و متاسفانه روز به روز افزايش مي يابد امروزه شاهد از هم گسيختن بسياري از پيوندهاي زناشوئي هستيم که در اثر اين روند فرزند يا فرزندان آنها در اثر عدم توجه والدين صدمه هاي روحي و روانی مي بيند ساختار عاطفي کودک  از سنين 5-4 ماهگي شکل مي گيرد و اگر اين کودک در يک خانواده اي بزرگ شود که هيچ محبتي نبيند بي شک در رفتار کودک تاثير مي گذارد. کارشناسان بر اين باورند که درگيري ها و جنگ و جدال هائي که بين والدين صورت مي گيرد هيچ وقت از ذهن بچه ها بيرون نمي رود و يادآوري آن خاطرات تلخ در بزرگسالي ، افسردگي براي اوپديدمي آورد و اگر نگاهي به راهروهاي دادگاه بيندازيم  يا گذرمان به آنجا بيفتد چه بسيار زنان و مرداني مي بينيم که با بچه هاي قد و نيم قد و معصوم در راهروها نشسته اند.
روانشناسان  بر اين باور هستند که خانواده هايي که فرزندان آنها دائم در نگراني و اضطراب  به سر مي برند از سلامت  روحي و رواني برخوردار نيستند. اين گونه والدين بايد زير نظر روانپزشک باشند ولي متاسفانه  در جامعه ما به سلامت روانی کمتر اهميت  مي دهند. تا يک خالي در کنار چشمشان يا دستشان ظاهر شود فوري به يک پزشک مراجعه مي کنند ولي از سلامت روانی خود و فرزندشان غافل هستند. طلاق به هيچ وجه تنها راه حل نيست ولي اکثر اين زن و شوهرهايي که از هم جدا مي شوند فکر مي کنند آخرين راه حل يا تنها راه حل است اگر هم روزي زن و شوهري نتوانند با هم زندگي کنند منطقي و عاقلانه عمل کنند و به فرزندانشان توضيح دهند که ما هر دو شما را دوست داريم و بعد از جدائي نيز شما را دوست خواهيم داشت آن هم اگر زماني که مشکلاتشان  به  هيچ وجه حل شدني نباشد والدين نبايد پيش فرزندانشان از يکديگر بدگوئي کنند چرا که با اين کار زمينه کينه را در فرزند به وجود خواهند آورد متخصصان  معتقدند چنانچه پدر و مادر پس از جدائي هر کدام  روابطي صميمانه و عاطفي با فرزند خود برقرار سازند به نيازها و حوائج وي توجه کرده و درصدد برطرف کردن آن باشند آسيب جدي متوجه فرزندان  نخواهد شد.
جواني اظهار مي کند که من از زماني که يادم مي آيد در خانه مان جنگ وکتک کاري بوده ولي با اين حال ما 6 خواهر و برادر بوديم پدر و مادر عزيز اگر شما با همديگر به اصطلاح خودتان تفاهم نداشتيد چرابچه دار شديد آن هم 6تا.
پدرم کارگر بود و مادرم خانه دار و زندگي بسيار ساده اي داشتيم همه ما کار مي کرديم از شيشه پاک کني تا آدامس فروشي. تازه شب که به خانه مي آمديم آن  نان خالي را هم بايد با دعوا و مشاجره  مي خورديم.
مادري مي گويد ما از روي تفاهم يا اينکه از همديگر خوشمان بيايد با هم ازدواج نکرديم بلکه به اصرار پدر و مادرمان با هم ازدواج کرديم هر چقدر به پدر و مادر خود گفتيم  که ما همديگر را دوست نداريم آنها گفتند مگر با شماست ما مي گوييم که بايد با هم ازدواج کنيد شما ديگر کارتان نباشد. تا موقعي که نامزد بوديم آنها به اجبار ما را بيرون مي فرستادند مادرم مي گفت اگر يک بار، دوبار با هم بيرون بروي مهرش به دلت مي نشيند غافل از اينکه شوهرم بعدها مي گفت که مادرم  نيز همين حرف ها را براي من مي گفت. ما بيرون هم رفتيم رفت و آمد هم مي کرديم  اما هيچ  علاقه اي به همديگر نداشتيم تا اينکه به زور و اجبار خانواده ها با  هم ازدواج کرديم اما چه ازدواجي. يک روز خوش نداشتيم. دائم در خانه درگيري و مشاجره است شوهرم خانه نمي آيد مرا درخانه  استيجاري ول کرده و رفته. بعضي وقت ها هم که خانه مي آيد فقط  براي  اين است که مقداري خورد وخوراک  مي آورد والدين من بازهم دست از حرف هايشان بر نمي دارند و مي گويند اگر بچه دار شويد رابطه تان خوب مي شود ولي ما ديگر قصد جدائي داريم و من ديگر نمي توانم اين زندگي را تحمل کنم و يک موجود مظلوم را بدبخت کنم. همين که خودم بدبخت شده ام کافي است.
پژوهش ها نشان مي دهد که افراط و تفريط در روابط دختر و پسر قبل از ازدواج هر دو مشکلاتي را در آينده فراهم مي آورد. چنانچه دختر و پسر فقط در مراسم خواستگاري يکديگر را ببينند و به طور ظاهري همديگر را بپسندند و جنبه هاي شخصيتي، رفتاري، فکري را در نظر نگيرند پس از مدتي مشکلاتي را در زندگي تجربه خواهند کرد و اگر هم روابط  بي بند وبار داشته  و بي توجه به مسائل اخلاقي و فرهنگي طرف مقابل  باشند باز هم در آينده مشکلات متعددي خواهندداشت.
والدين با بدگوئي از هم نزد فرزندانشان موجب مي شوندتا بچه از ديدار يکي از  پايه هاي اصلي شخصيت رفتاري اش محروم شود و در آينده نيز نسبت به افراد بي اعتماد شود. يکي از عوامل طلاق به تغييرات اجتماعي گسترده تري که در جامعه شکل مي گيرد مربوط است. اين واقعيت که امروزه در بعضي از خانواده ها به طور عام  داغ بدنامي  به  طلاق  زده نمي شود باعث  افزايش  روزافزون  طلاق مي شود تا اندازه اي نتيجه تغيير و تحولات اجتماعي است که با رشد شهرنشيني وصنعتي شدن و به تبع آن گذر جامعه از مرحله سنتي به مدرن پديد مي آيد. يکي از مسائلي که باعث مي شود زنان طلاق بگيرند مساله استقلال اقتصادي زنان است که به تدريج که زنان از نظراقتصادي مستقل مي شوند ايشان به گرفتن طلاق يک نوع منزلت اجتماعي براي آنان تلقي مي شود بيشترمي گردد و اين امر درپاره اي موارد باعث تشويق زنان به گرفتن طلاق شده است عواملي که در طلاق موثرند عامل اقتصاد، فقر، بيکاري شوهر، اعتياد، داشتن زنان متعدد، ندادن نفقه، فساداخلاقي و زنداني بودن شوهر است.
والدين هر چه سعي کنند که بعد از جدائي کمبود همديگر را براي فرزندان پر کنند نمي توانند چون که در خانه هر کس جاي خود دارد در خانواده هائي که والدين از هم جدا مي شوند در بسياري از موارد بچه ها دچار کمبود عاطفي مي شوند و به احتمال زياد دختران فراري، کودکان خياباني و افراد بزهکار و معتاد محصول چنين خانواده هائي است. 
در خصوص راههاي  جلوگيري از طلاق بررسي ها نشان مي دهد عدم شناخت صحيح زوجين پيش از ازدواج  يکي  از دلائل اصلي وقوع طلاق است براي جلوگيري از اين امر مشاهده قبل از ازدواج ضروري است اگر جوانان آشنائي کامل از همديگر داشته باشند ودر اين صورت با هم ازدواج کنند زندگي مشترک پايدارتري خواهند داشت پديده طلاق از لحاظ جامعه شناسي پديده تاثيرگذار بر آسيب هاي اجتماعي بوده و گسيختگي خانواده را در پي دارد و همواره در جامعه اي که در حال گذار است به صورت ناهنجاري اجتماعي در کنار پديده هايي چون اعتياد، بيکاري دختران فراري، بزهکاري، جرم، و جنايت و فقر فرياد مي کشد و همواره قربانياني به نام فرزند، زن مرد و حتي جامعه را به همراه دارد. زن  ومرد بايد در کنار هم باشند. در جبهه مقابل هم مرد بايد تکيه گاه مطمئني براي زن باشد بنا به گفته ائمه وقتي زن و مردي از طلاق صحبت مي کنند طلاق آن قدر عمل زشت و ناپسند است که عرش به لرزه مي افتد با کوچکترين دعوا يا کدورتي فورا" کلمه طلاق را بر زبان جاري نکنيم پيامبراکرم    (ص ) فرمودند. ان الله تعالي يبغض الطلاق (خداوندمتعال ازطلاق به خشم مي آيد) بلکه به آينده فرزندانمان بينديشيم اين فرزند تنها متعلق به ما نيست، بلکه متعلق به جامعه است او فردا بايد در جامعه باشد اگر دعوا و مشاجره هم داريم پيش فرزندانمان از اين کار اجتناب کنيم چون اين بگو مگوها در نهايت به زيان کودکانمان خواهد بود و او در آينده فردي خشن وعصباني بارخواهد آمد والدين بايد اين نکته را بدانند که پرورش دادن فرزندي سالم، قوي،  با اعتمادبه نفس بالاو موفق در گرو محيطي امن، آرام و صميمي در خانواده است پس آموزش هاي لازم در اين زمينه ضروري به نظر مي رسد و توجه به بهداشت روح و روان ضروري است.


نويسنده : فاطمه شهرستاني

نظرات کاربران
amiralimansoori      ۱۳۸۷ بيست و هشتم بهمن    
moteasefane toe keshvare ma ezdevaj haee ejbari ziad dide mishavad
khanevade ha bara in ke dokhtar haeshan ezdevaj konand hazerand dokhtaran khod ra be har sorati ke shode shohar dahand ke vaghena kheili moteasefam

برای ارسال نظر، اینجا را کلیک نمایید


 

تمام حقوق مادی و معنوی برای مؤسسه آلاچیق روان محفوظ می باشد       سیاست گذاری سایت   روش استفاده از سایت